...احوال غریبرفتی که دل آشفته ی احوال تو باشداین مرغِ بلا دیده به چنگال تو باشدبا چشم سیه صید دلم کردی وبردیدربندو اسیرم، این از اِقبال توباشدخوشحالم از اینکه پَرِ پرواز تو بودماین عشق خدا دادی من بال تو باشددورم من از آن چشم و نگاه و لب و اَبروراضی شده ام در نظرم خال تو باشدباشد تو برو با دگری شانه به شانهنفرین نکنم درد به دنبال تو باشد پژمرده شده شاخه گل رازقی منعطرش به سر و روسری و شال توباشدیادی بکن از مرد (غریبی)که تو راندی دیوانه اسیر تو و امثال تو باشد۱۴۰۱/۴/۲۲#ادریس_حیدری_غریب_اصفهانیhttps://t.me/edrisheydarigaribesfahani
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 10:12 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی
|
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 3:45