خرید بک لینک
...احوال غریبرفتی که دل آشفته ی احوال تو باشداین مرغِ بلا  دیده به چنگال تو باشدبا چشم سیه صید دلم کردی وبردیدربندو اسیرم، این از اِقبال توباشدخوشحالم از اینکه پَرِ پرواز تو بودماین عشق خدا دادی من بال تو باشددورم من از آن چشم و نگاه و لب و اَبروراضی شده ام در نظرم خال تو باشدباشد تو برو با دگری شانه به شانهنفرین  نکنم درد  به دنبال تو باشد پژمرده شده شاخه گل رازقی منعطرش به سر و روسری و شال توباشدیادی بکن از مرد (غریبی)که تو راندی دیوانه  اسیر تو و امثال تو باشد۱۴۰۱/۴/۲۲#ادریس_حیدری_غریب_اصفهانیhttps://t.me/edrisheydarigaribesfahani + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 10:12 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 3:45

 .. سَری بر نیزه می خندد..به روی دستِ من از خونِ حنجر اصغرِ من رفتکمی  آن سو جوانِ شاخِ شمشاد اکبرِ من رفتگلویم را برید آن شمر معلون  قسم خوردهسری بر چنگ و دندان بُرد، از دور و بر من رفترقیه گیسُوانش را کناری زد به سختی گفتپدر برخیز ،  آن گوشواره  و انگشتر من رفتبه سرخاک عزا می ریخت از جور و جفا زینببگفت  عُون و محمد نوگلانِ  پَر پَر من رفتچرا  ساقی  نیاورد جرعه ای لبهای من خشکیدچه  می بینم خدایا  ساقی و هم ساغر من رفتبمیرد  حرمله  زد  دیده ی شَه زاده ام عباسبه چشم خویش دیدم زاده آن حیدر من رفتسری  بر نیزه می خندید ندیدم من چُنین عشقیقیامت بود و بلوایی که آنجا هم سر من رفتصدایِ مادرم آمد به زیر لب چنین میگفتشبی  از نینوا خورشید و ماهِ اَختر من رفت ملائک  می برد جسم مرا تاعرش خود دیدمخدا  می دید جسم غرقِ  خونِ بی سرِ من رفت  منم مجنون،  (غریبِ)  عشق  ، یارب یک نظر بنما تو را دیدم  وَ  لیلا از تمامِ باور من رفتhttps://t.me/edrisheydarigaribesfahani#ادریس_حیدری #غریب_اصفهانی  + نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 19:1 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 3:45

#ترانه......سفر (غریب)یه روز به دادت میرسمکه دیگه خیلی دیر شدهاونکه تو را از دل میخاسموهاش سپید و پیر شدهمیخاسمت خوب میدونیجای تو تقدیر اومدهقبول دارم خاطر خواهترو وعدهاش دیر اومدهشب میرسه رو گونه هاماشکاما جاری میکنمغمای تویِ سینه رونشمرده خالی میکنمکجا برم که باز دیگهنگا تو چشمات نکنمسر نزاری رو شونه هامگریه با حرفات نکنممجنون قصه ها توییهنوز میلرزه این تنمگذاشتمد تو بیکسیلیلی بی وفا منمروزای سختِتو بگومن میمونم کنار توببخش منو عزیز منشکسه قلب زار توبعد تو من (غریب) شدمبیا باهم سفر کنیمشبی پر از خاطره روکنار هم سحر کنیم##ادریس_حیدری_غریب_اصفهانیhttps://t.me/edrisheydarigaribesfahani + نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 13:53 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 3:45

صفحه بندی